معنی ۱neutral · 88%
کاری که یک شخص انجام میدهد
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
کار
Deutsch
Handlung
Հայերեն
գործողություն
gorcoxut'yun
مثالهای طبیعی
Her action made the baby laugh.
کار او باعث شد نوزاد بخندد.
I did not understand his action.
من کار او را درک نکردم.
