وضعیت واقعیِ موجود، در برابر آنچه ظاهراً به نظر میرسد یا تصور میشود.
مثالهای طبیعی
The scheme sounded affordable but, in actuality, excluded many families.
این طرح مقرونبهصرفه به نظر میرسید، اما در واقع بسیاری از خانوادهها را کنار میگذاشت.
What appeared simple was, in actuality, a difficult negotiation.
چیزی که ساده به نظر میرسید، در واقع مذاکرهای دشوار بود.
The film blurred the line between fiction and actuality.
فیلم مرز میان داستان و واقعیت را محو کرد.
نکتهٔ کاربردی
in actuality جایگزینی نسبتاً رسمی برای in fact یا actually هنگام اصلاح تصور نادرست است. این معنی معمولاً غیرشمارشپذیر است؛ وقتی منظور واقعیت بهطور کلی است، an actuality نگو.
