معنی ۱formal · 87%
یک طرح، ایده یا امکان را به واقعیت تبدیل کردن.
مثالهای طبیعی
Volunteers actualized the proposal through months of work.
داوطلبان طی ماهها کار، آن پیشنهاد را عملی کردند.
Without investment, the design cannot be actualized.
بدون سرمایهگذاری نمیتوان این طرح را محقق کرد.
She hopes to actualize her creative ambitions.
او امیدوار است آرزوهای خلاقانهاش را تحقق ببخشد.
نکتهٔ کاربردی
actualize رسمیتر از realize یا put into practice است؛ actualise املای بریتانیایی آن است.
