acuminate
C2صفت/US /ækjˈuːmnˌeɪt/ ACUMINATE; UK /akjˈuːmɪnˌeɪt/ ACUMINATE/
نوک دار
JadoLearn Dictionary
معنی acuminate به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
نوک دار
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
منحرف از حالت طبیعی؛ نابهنجار
ناموفق؛ عقیم؛ ناقص
تهی؛ بیاعتبار؛ صفر
ازی، مفعول منه، صیغه آلت
باکله
پرهیزکار، پرهیزگار
دشوارفهم؛ پیچیده
اکتساب کننده
حالی
حاد، سلسله اعصاب مو
تطبیق دادن
اضافی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.