به درجهای غیرمعمول و بسیار شدید، بهخصوص دربارهٔ آگاهی، ناراحتی یا نیاز.
مثالهای طبیعی
Staff were acutely aware of the danger ahead.
کارکنان کاملاً از خطر پیش رو آگاه بودند.
She felt acutely embarrassed when her microphone failed.
وقتی میکروفون او از کار افتاد، بهشدت خجالت کشید.
Rural clinics remain acutely short of trained nurses.
درمانگاههای روستایی همچنان با کمبود شدید پرستاران آموزشدیده روبهرو هستند.
نکتهٔ کاربردی
acutely معمولاً صفتهای مربوط به آگاهی یا نیاز را توصیف میکند، مانند acutely aware و acutely conscious. برای شدتدادن به aware از قید acutely استفاده کن، نه صفت acute.
