توانایی تشخیص، درک یا داوری دقیق دربارهٔ تفاوتهای ظریف.
مثالهای طبیعی
The acuteness of her hearing surprised the technician.
تیزیِ شنواییِ او تکنسین را شگفتزده کرد.
Few reviewers demonstrated such acuteness in reading hidden motives.
کمتر منتقدی در تشخیص انگیزههای پنهان چنین تیزبینیای داشت.
His acuteness helped him detect a flaw in their proposal.
تیزبینیاش کمک کرد ایرادی را در پیشنهاد آنها پیدا کند.
نکتهٔ کاربردی
این معنا در ترکیبهایی مانند acuteness of perception، acuteness of mind و acuteness of understanding دیده میشود.
