addicted
C1صفت/US /ədˈɪktɪd/ əd-ĬKT-ĭd; UK /ədˈɪktɪd/ əd-ĬKT-ĭd/
افیونی، معتاد، افیونی معتاد
JadoLearn Dictionary
معنی addicted به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
افیونی، معتاد، افیونی معتاد
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مبتلا کردن، خو گرفتگی، معتاد کردن
ابتلاء، ابتلا، اعتیاد
موقوف، نان خور، متعلق
چنگکی، سرکج
میدانی، سر دادن، آزادی بخشیدن
ناوابسته، قطع نظر کردن، مستقل
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.