ناتوان از قطع مصرف مادهای یا انجام کاری، با وجود پیامدهای زیانبار آن.
مثالهای طبیعی
He became addicted to nicotine during college.
او در دوران دانشگاه به نیکوتین معتاد شد.
She was addicted to gambling and asked for help.
او به قمار اعتیاد داشت و درخواست کمک کرد.
Many people addicted to opioids need professional support.
بسیاری از افراد وابسته به مواد افیونی به حمایت تخصصی نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
addicted to وابستگی را توصیف میکند؛ بدون شواهد، وضعیت پزشکی شخصی را با این واژه توصیف نکنید.
