رفتار مستمر مطابق یک قاعده، باور، برنامه یا شیوهٔ توصیهشده.
مثالهای طبیعی
Strict adherence to safety rules prevented serious accidents.
رعایت دقیق مقررات ایمنی از حوادث جدی جلوگیری کرد.
Her adherence to the prescribed treatment improved over time.
پایبندی او به درمان تجویزشده بهمرور بهتر شد.
The policy demands adherence to basic professional standards.
این سیاست رعایت استانداردهای پایهٔ حرفهای را الزامی میکند.
نکتهٔ کاربردی
پس از adherence معمولاً to میآید، مانند adherence to guidelines یا adherence to treatment. اینجا with را جایگزین نکن، هرچند compliance with ساختار جایگزین طبیعیای است.
