معنی ۱neutral · 87%
نقشی تکمیلی یا پشتیبان داشته باشد، نه نقشی اصلی.
مثالهای طبیعی
She accepted an adjunct professor position for the spring.
او برای ترم بهار سمت استادی حقالتدریس را پذیرفت.
Adjunct instructors attended the training alongside permanent staff.
مدرسان حقالتدریس همراه کارکنان دائمی در دورهٔ آموزشی شرکت کردند.
His advisory position was adjunct to his main job.
سمت مشاورهای او در کنار شغل اصلیاش قرار داشت.
نکتهٔ کاربردی
در آمریکای شمالی، adjunct اغلب برای سمتهای دانشگاهی خارج از مسیر رسمی استخدام دائمی به کار میرود؛ نوع قراردادها متفاوت است.
