معنی ۱neutral · 90%
تغییری کوچک برای بهتر کردن، اصلاح کردن یا سازگار کردن چیزی
مثالهای طبیعی
We made an adjustment to the annual budget.
ما اصلاحی در بودجهٔ سالانه انجام دادیم.
Several adjustments improved the machine's accuracy.
چند تنظیم دقت دستگاه را بهتر کرد.
The proposal needs one minor adjustment.
این پیشنهاد به یک اصلاح جزئی نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
`adjustment` معمولاً تغییری محدود را میرساند، نه بازطراحی کامل.
ترکیبهای رایج
— چیزی را کمی تغییر دادن
