یک سیستم، سازمان یا فرایند را مدیریت کردن یا مسئول اجرای آن بودن
مثالهای طبیعی
The agency administers the national grant program.
این سازمان برنامهٔ ملی کمکهزینه را اداره میکند.
A trustee administered the fund for ten years.
یک امین به مدت ده سال صندوق را اداره کرد.
Local offices are administering the new scheme.
دفاتر محلی در حال اجرای طرح جدید هستند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل رسمی وقتی رایج است که مسئولیت شامل رویهها، مقررات، منابع مالی یا سیستمهای نهادی باشد.
