کار سازماندهی و ادارهٔ یک مؤسسه یا فعالیتهای آن.
مثالهای طبیعی
She manages administration for a small charity.
او امور اداری یک مؤسسهٔ خیریهٔ کوچک را اداره میکند.
Poor administration delayed several appointments.
ضعف در امور اداری باعث شد چند قرار ملاقات به تأخیر بیفتد.
Teachers spend hours on administration each week.
معلمان هر هفته ساعتها صرف کارهای اداری میکنند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی منظور فعالیت اداری است، administration معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای یک وظیفهٔ اداری از an administration استفاده نکنید.
