معنی ۱neutral · 90%
مربوط به سازماندهی، مدیریت یا ادارهٔ رسمی یک نهاد یا سیستم
مثالهای طبیعی
She handles most administrative tasks for the department.
او بیشتر کارهای اداری بخش را انجام میدهد.
The suspension was administrative rather than academic.
این تعلیق اداری بود نه آموزشی.
Administrative costs increased after the merger.
هزینههای اداری پس از ادغام افزایش یافت.
نکتهٔ کاربردی
`administrative` معمولاً نوعِ کار یا فرایند را مشخص میکند، نه درجهٔ آن را؛ بنابراین مقایسه معمولاً لازم نیست.
