معنی ۱neutral · 85%
احساس احترام عمیق و تأیید نسبت به شخص یا چیزی
مثالهای طبیعی
Her courage filled everyone with admiration.
شجاعت او همه را سرشار از تحسین کرد.
I have great admiration for my teacher.
برای معلمم احترام و تحسین فراوانی قائلم.
The audience watched in admiration as she performed.
تماشاگران هنگام اجرای او با تحسین تماشایش میکردند.
نکتهٔ کاربردی
Admiration معمولاً غیرقابلشمارش است؛ admiration for a person یا admiration of a skill کاربردهای طبیعیاند.
