کسی که شخص دیگری یا آثار و دستاوردهایش را دوست دارد و برای آنها ارزش قائل است.
مثالهای طبیعی
She has long been an admirer of his poetry.
او مدتهاست از تحسینکنندگان شعرهای اوست.
Several admirers waited outside the theatre.
چند نفر از طرفداران بیرون سالن تئاتر منتظر بودند.
As an admirer of local art, I visit galleries.
چون از علاقهمندان هنر محلیام، به گالریها سر میزنم.
نکتهٔ کاربردی
کسی که admirer of an artist است، لزوماً دوست شخصی یا شریک عاطفی آن هنرمند نیست.
