معنی ۱neutral · 84%
پذیرفتن یا بیان کردن اینکه چیزی حقیقت دارد، بهویژه وقتی قبول کردن آن دشوار است
مثالهای طبیعی
He admitted his mistake immediately.
او فوراً به اشتباهش اعتراف کرد.
I admit that I was wrong.
میپذیرم که در اشتباه بودم.
She admitted taking the money.
او اعتراف کرد که پول را برداشته بود.
نکتهٔ کاربردی
پس از `admit` میتواند یک اسم، جملهوارهای با `that` یا برای بیان یک عمل، شکل `-ing` فعل بیاید.
ترکیبهای رایج
— پذیرفتن اینکه اشتباهی کردهایم

