معنی ۱neutral · 90%
فرد جوانی که از کودکی به سوی بزرگسالی رشد میکند
مثالهای طبیعی
The study followed adolescents for five years.
این پژوهش نوجوانان را به مدت پنج سال پیگیری کرد.
An adolescent may need different support from a child.
یک نوجوان ممکن است به حمایتی متفاوت از یک کودک نیاز داشته باشد.
Adolescents often experience rapid social and emotional change.
نوجوانان اغلب تغییرات سریع اجتماعی و عاطفی را تجربه میکنند.
نکتهٔ کاربردی
`adolescent` از `teenager` رسمیتر است و میتواند دورهٔ رشدی کمی گستردهتری را پوشش دهد.
