معنی ۱neutral · 85%
مربوط به جوانانی که در حال گذار از کودکی به بزرگسالیاند.
مثالهای طبیعی
Adolescent athletes need enough time to recover.
ورزشکاران نوجوان باید فرصت کافی برای ریکاوری داشته باشند.
The hospital expanded its adolescent health program.
بیمارستان برنامهٔ سلامت نوجوانانش را گسترش داد.
Their adolescent daughter is asking for more independence.
دختر نوجوان آنها استقلال بیشتری میخواهد.
نکتهٔ کاربردی
adolescent میتواند پیش از اسم بیاید؛ کاربرد adolescent بهعنوان اسم، نقش دستوری جداگانهای است.
