بسیار شیرین، جذاب یا دوستداشتنی، بهگونهای که در دیگران حس محبت ایجاد کند.
مثالهای طبیعی
That puppy looks adorable in its tiny coat.
آن تولهسگ با کت کوچکش خیلی بامزه شده است.
What an adorable drawing your niece made!
خواهرزادهات چه نقاشی دوستداشتنیای کشیده!
Her kittens are even more adorable together.
بچهگربههایش کنار هم حتی بامزهترند.
نکتهٔ کاربردی
Adorable واکنش مثبت و پرمحبتی است؛ برای توصیف رسمیِ بزرگسالان ممکن است بیش از اندازه شخصی به نظر برسد.
