شیء یا جزئیات تزئینی که برای زیباترکردن شخص یا چیزی به آن افزوده میشود.
مثالهای طبیعی
Tiny gold adornments lined the collar.
زینتهای کوچک طلایی در امتداد یقه قرار داشتند.
She chose an adornment for her hair.
او زینتی برای موهایش انتخاب کرد.
The doorway featured a carved wooden adornment.
درگاه ساختمان با یک تزئین چوبیِ کندهکاریشده آراسته شده بود.
نکتهٔ کاربردی
معنای شمارشپذیر به اجزای مشخص تزئینی اشاره دارد، نه عمل تزئینکردن.
