زنی که در زمان تأهل با فردی غیر از همسرش رابطهٔ جنسی دارد.
مثالهای طبیعی
The village priest condemned the heroine as an adulteress.
کشیش روستا شخصیت زن داستان را بهعنوان زنی زناکار محکوم کرد.
Female adulteresses faced especially harsh public judgment.
زنانی که مرتکب خیانت زناشویی شده بودند با قضاوت عمومی بهمراتب سختگیرانهتری روبهرو میشدند.
Calling her an adulteress reflects the narrator’s moral standards.
«زن زناکار» نامیدن او بازتاب معیارهای اخلاقی راوی است.
نکتهٔ کاربردی
Adulteress واژهای قدیمی و قضاوتگرانه است و میتواند جنسیتزده به گوش برسد؛ adultery خودِ عمل و adulterer عنوانی بیطرفتر از نظر جنسیت است.
