آغاز یا پدیدارشدن یک تحول یا دورهٔ مهم و تازه.
مثالهای طبیعی
The advent of electric trains transformed regional travel.
ظهور قطارهای برقی سفرهای منطقهای را دگرگون کرد.
With the advent of mobile banking, queues became shorter.
با رواج بانکداری موبایلی، صفها کوتاهتر شدند.
Few predicted the advent of affordable home computers.
کمتر کسی ظهور رایانههای خانگی ارزانقیمت را پیشبینی میکرد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار معمول the advent of است، نه an advent of. کاربرد دینی Advent با حرف بزرگ نوشته میشود.
