اتفاقی و ناشی از شرایطی بیرون از برنامهریزی اصلی.
مثالهای طبیعی
An adventitious conversation led the researcher to a new question.
گفتوگویی تصادفی پژوهشگر را به پرسشی تازه رساند.
Their success was partly adventitious, not entirely the result of planning.
موفقیتشان تا حدی اتفاقی بود و همهاش حاصل برنامهریزی نبود.
Several adventitious events shaped the coalition’s eventual victory.
چند رویداد پیشبینینشده در پیروزی نهایی ائتلاف نقش داشتند.
نکتهٔ کاربردی
Adventitious معادلی رسمی برای accidental یا incidental است و نباید آن را با adventurous («ماجراجو») اشتباه گرفت.
