معنی ۱neutral · 85%
کسی که فعالانه در پی تجربههای هیجانانگیز، بهویژه در مکانهای ناآشناست.
مثالهای طبیعی
An adventurer crossed the desert on foot.
ماجراجویی پیاده از بیابان عبور کرد.
Young adventurers gathered at the mountain lodge.
ماجراجویان جوان در اقامتگاه کوهستانی جمع شدند.
As an adventurer, she spends months exploring remote regions.
او بهعنوان یک ماجراجو ماهها صرف کشف مناطق دورافتاده میکند.
نکتهٔ کاربردی
adventurer بر علاقه به تجربههای هیجانانگیز یا پرخطر تأکید دارد؛ explorer بیشتر بر کشف یا بررسی مکانها تمرکز میکند.
