مایل به امتحانکردن تجربههای تازه، غیرمعمول یا گاهی پرخطر.
مثالهای طبیعی
My adventurous sister tried scuba diving for the first time.
خواهر ماجراجویم برای نخستین بار غواصی با کپسول را امتحان کرد.
He became more adventurous after moving overseas.
بعد از مهاجرت به خارج، ماجراجوتر شد.
Are you adventurous enough to try that trail?
آنقدر ماجراجو هستی که این مسیر را امتحان کنی؟
نکتهٔ کاربردی
Adventurous نشاندهندهٔ کنجکاوی و آمادگی برای ریسک است؛ reckless یعنی خطر را بیش از اندازه دستکمگرفتن.
