معنی ۱neutral · 88%
شخص یا گروهی که در اختلاف، رقابت یا کشمکشی فعالانه در برابر طرف دیگر قرار دارد.
مثالهای طبیعی
Her adversary challenged the evidence during cross-examination.
طرف مقابلِ او هنگام بازپرسیِ متقابل، شواهد را زیر سؤال برد.
He praised his adversary after the debate.
او پس از مناظره از رقیبش تمجید کرد.
The champion faced three formidable adversaries.
قهرمان با سه حریف نیرومند روبهرو شد.
نکتهٔ کاربردی
Adversary لزوماً دشمن شخصی نیست؛ مخالفت ممکن است فقط به یک اختلاف یا رقابت مشخص محدود باشد.
