معنی ۱neutral · 84%
به کسی گفتن که به نظر ما بهتر است چه کاری انجام دهد
مثالهای طبیعی
The doctor advised me to rest.
پزشک به من توصیه کرد استراحت کنم.
We advise booking tickets early.
ما رزرو زودهنگام بلیتها را توصیه میکنیم.
They advised us against driving at night.
آنها به ما توصیه کردند شب رانندگی نکنیم.
نکتهٔ کاربردی
فعل `advise` را با اسم `advice` اشتباه نگیرید.
ترکیبهای رایج
— به کسی توصیه کردن که کاری انجام دهد

