اقدام علنی یا سازمانیافته برای پشتیبانی از یک فرد، آرمان یا سیاست.
مثالهای طبیعی
Her advocacy helped secure safer crossings near schools.
حمایتگری او به ایجاد گذرگاههای امنتر در نزدیکی مدارس کمک کرد.
The charity’s advocacy for tenants influenced local policy.
فعالیتهای حمایتی مؤسسهٔ خیریه برای مستأجران بر سیاستهای محلی اثر گذاشت.
Public advocacy of reform grew after the report.
پس از انتشار گزارش، حمایتگری عمومی از اصلاحات افزایش یافت.
نکتهٔ کاربردی
advocacy یعنی فعالانه از موضوعی دفاع کردن، نه صرفاً داشتن یک عقیدهٔ خصوصی.
