معنی ۱neutral · 90%
کسی که علناً از یک هدف، سیاست، ایده یا گروه حمایت یا برای آن استدلال میکند
مثالهای طبیعی
She is a strong advocate for accessible public transport.
او حامی جدیِ حملونقل عمومیِ در دسترس است.
He became an advocate of evidence-based reform.
او به مدافع اصلاحات مبتنی بر شواهد تبدیل شد.
Local advocates called for better housing standards.
حامیان محلی خواستار استانداردهای بهتر مسکن شدند.
نکتهٔ کاربردی
برای مشخص کردن چیزی که فرد از آن حمایت میکند از `advocate for` یا `advocate of` استفاده میشود؛ `for` با هدفها و افراد بسیار رایج است.
