رویداد یا وضعیتی، بهویژه اگر غیرعادی یا پیچیده باشد
مثالهای طبیعی
Planning the wedding became a complicated affair.
برنامهریزی عروسی به ماجرای پیچیدهای تبدیل شد.
The whole affair left everyone exhausted.
کل آن ماجرا همه را خسته کرد.
What started quietly turned into a public affair.
چیزی که آرام شروع شده بود، به ماجرایی علنی تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
a complicated affair یعنی وضعیتی پیچیده و لزوماً ربطی به رابطهٔ عاشقانه ندارد.
