عمداً غیرطبیعی در گفتار یا رفتار، با هدف تحت تأثیر قراردادن دیگران.
مثالهای طبیعی
The narrator’s affected diction distracts from the story.
شیوهٔ بیان متصنع راوی، توجه را از داستان منحرف میکند.
I found his formal greetings rather affected.
به نظرم احوالپرسیهای رسمی او تا حدی ساختگی و خودنمایانه بود.
Her gestures grew more affected during the final scene.
حرکات او در صحنهٔ پایانی نمایش هرچه بیشتر رنگ تصنع میگرفت.
نکتهٔ کاربردی
این صفت را با ساختار وصفیِ be affected by به معنای «تحت تأثیر چیزی قرار گرفتن» یا «از چیزی آسیبدیدن» اشتباه نگیرید.
