معنی ۱neutral · 90%
احساس گرمِ علاقه، مراقبت یا دلبستگی به کسی یا چیزی
مثالهای طبیعی
She showed great affection for her younger brother.
او محبت زیادی به برادر کوچکترش نشان داد.
He spoke of his hometown with affection.
او با محبت از زادگاهش سخن گفت.
The dog responds quickly to affection and praise.
سگ به محبت و تشویق سریع واکنش نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
`affection` از عشق رمانتیک ملایمتر و گستردهتر است و اغلب برای خانواده، دوستی، حیوانات یا دلبستگی به مکانها به کار میرود.
