بیانی روشن که یک باور یا تعهد را تأیید میکند.
مثالهای طبیعی
Her affirmation of the proposal encouraged volunteers.
حمایت صریح او از این طرح به داوطلبان دلگرمی داد.
The director gave an affirmation that funding would continue.
مدیر صریحاً تأیید کرد که تأمین بودجه ادامه خواهد یافت.
We valued his public affirmation of our efforts.
برای اعلام حمایت علنی او از تلاشهایمان ارزش قائل بودیم.
نکتهٔ کاربردی
affirmation معمولاً تأیید یا ادعایی مثبت و حمایتآمیز است؛ برای رزرو و قرار ملاقات، confirmation طبیعیتر است.
