در حال رخدادن یا برنامهریزیشدن، بهویژه وقتی فعالیت هنوز کاملاً آشکار نیست.
مثالهای طبیعی
Major changes are afoot across the organization.
تغییرات بزرگی در سراسر سازمان در جریان است.
Rumors spread that a merger was afoot.
شایعههایی پخش شد مبنی بر اینکه ادغامی در حال شکلگیری است.
With reforms afoot, managers postponed the vote.
با توجه به اصلاحات در دست اجرا، مدیران رأیگیری را به تعویق انداختند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی امروزی، afoot بیشتر در این عبارتهای خبری دیده میشود. بسیاری از فرهنگهای آموزشی آن را صفت میدانند و فرهنگهای آمریکایی کاربرد قیدیاش را نیز ثبت کردهاند.
