معنی ۱neutral · 85%
مزهای که پس از بلعیدن غذا یا نوشیدنی در دهان باقی میماند.
مثالهای طبیعی
That coffee leaves a bitter aftertaste.
آن قهوه پسمزهای تلخ بر جا میگذارد.
An unpleasant aftertaste lingered after the medicine.
پس از خوردن دارو، پسمزهای ناخوشایند همچنان در دهان باقی ماند.
The tea has a surprisingly sweet aftertaste.
این چای پسمزهای دارد که برخلاف انتظار شیرین است.
نکتهٔ کاربردی
aftertaste مزهٔ ماندگار پس از خوردن یا نوشیدن است، نه مزهٔ اصلی هنگام خوردن.
