معنی ۱neutral · 84%
شخص یا شرکتی که نمایندهٔ شخص یا شرکت دیگری است
مثالهای طبیعی
Our travel agent found a cheaper flight.
مشاور سفر ما پرواز ارزانتری پیدا کرد.
Her agent arranged the interview.
نمایندهٔ او مصاحبه را ترتیب داد.
We contacted an estate agent about the flat.
ما دربارهٔ آپارتمان با یک مشاور املاک تماس گرفتیم.
نکتهٔ کاربردی
`Agent` قابلشمارش است و اغلب با نام حوزهٔ کاری ترکیب میشود؛ مانند `travel agent`.
ترکیبهای رایج
— شخص یا شرکتی که سفرها را ترتیب میدهد

