احساس کلافگی و آزردگی بر اثر مشکلی که ادامه پیدا میکند.
مثالهای طبیعی
She sighed with aggravation when the train was delayed again.
وقتی قطار بار دیگر تأخیر داشت، با کلافگی آه کشید.
The broken website caused considerable aggravation for customers.
خرابی وبسایت مشتریان را حسابی کلافه کرد.
To his aggravation, nobody had checked the opening hours.
مایهٔ کلافگی او بود که هیچکس ساعتهای کاری را بررسی نکرده بود.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا aggravation به احساس ناکامی و آزردگی اشاره دارد، نه خودِ یک عارضهٔ پزشکی.
