معنی ۱neutral · 90%
رفتار خصمانه، تهدیدآمیز یا خشونتآمیز با هدف سلطه، آسیب یا ترساندن
مثالهای طبیعی
Managers intervened after repeated aggression toward staff.
مدیران پس از پرخاشگری مکرر علیه کارکنان دخالت کردند.
The program aims to reduce aggression among students.
این برنامه هدف دارد پرخاشگری میان دانشآموزان را کاهش دهد.
Officials described the attack as an act of aggression.
مقامها حمله را اقدامی تجاوزکارانه توصیف کردند.
نکتهٔ کاربردی
`aggression` میتواند رفتار میان افراد یا گروهها را توصیف کند و معمولاً بار معنایی بسیار منفی دارد.
