باعث اضطراب، ناراحتی یا خشم کسی شدن.
مثالهای طبیعی
Repeated delays agitated the waiting passengers.
تأخیرهای پیاپی مسافران منتظر را بیقرار و آشفته کرد.
The news had deeply agitated her.
این خبر او را بهشدت برآشفته کرده بود.
False rumors were agitating the crowd.
شایعههای نادرست جمعیت را ملتهب میکرد.
نکتهٔ کاربردی
agitate از bother شدیدتر است و agitated اغلب صفتی برای توصیف حالت حاصل از آشفتگی است.
