درد جسمی بسیار شدید.
مثالهای طبیعی
He was in agony after the operation.
او پس از عمل جراحی درد طاقتفرسایی داشت.
The runner cried out in agony as she fell.
دونده هنگام افتادن از شدت درد فریاد کشید.
This toothache has left me in agony all night.
این دنداندرد تمام شب مرا از شدت درد به خود پیچانده است.
نکتهٔ کاربردی
در عبارت in agony معمولاً حرف تعریف به کار نمیرود.
