خوشایند، خوشبرخورد یا لذتبخش
مثالهای طبیعی
Our new neighbour is very agreeable.
همسایهٔ جدیدمان خیلی خوشبرخورد است.
We spent an agreeable afternoon by the lake.
بعدازظهر دلپذیری را کنار دریاچه گذراندیم.
Her agreeable manner relaxed the nervous guests.
رفتار خوشایند او مهمانان مضطرب را آرام کرد.
نکتهٔ کاربردی
فرد agreeable خوشایند است؛ agreeing به عمل موافقت کردن با نظر اشاره میکند.
