معنی ۱neutral · 90%
مربوط به کشاورزی، کشت زمین یا تولید محصولات زراعی و دام
مثالهای طبیعی
Agricultural exports increased despite higher transport costs.
صادرات کشاورزی با وجود افزایش هزینههای حملونقل بیشتر شد.
The valley remains predominantly agricultural.
این دره همچنان عمدتاً کشاورزی است.
Researchers demonstrated new agricultural technology for irrigation.
پژوهشگران فناوری کشاورزی جدیدی برای آبیاری ارائه کردند.
نکتهٔ کاربردی
`agricultural` چیزی را مرتبط با کشاورزی طبقهبندی میکند؛ در بافت روزمره گاهی `farming` طبیعیتر است.
