معنی ۱formal · 90%
بخش شفاف تخممرغ که دور زرده قرار دارد و با پخته شدن سفید میشود.
مثالهای طبیعی
Whisk the albumen until it forms soft peaks.
سفیدهٔ تخممرغ را بزنید تا قلههای نرم تشکیل شود.
As the egg heated, its albumen became opaque.
با گرم شدن تخممرغ، سفیدهٔ آن کدر شد.
Fresh albumen often spreads less than older egg white.
سفیدهٔ تخممرغ تازه معمولاً کمتر از سفیدهٔ تخممرغ کهنه پخش میشود.
نکتهٔ کاربردی
Albumen اصطلاحی رسمی برای مادهٔ سفیدهٔ تخممرغ است؛ اما albumin نام گروهی از پروتئینها، از جمله پروتئینهای خون، است.
