کسی را از خطر، مشکل یا موقعیت مهمی آگاه کردن تا بتواند واکنش نشان دهد
مثالهای طبیعی
The system alerted staff to suspicious login attempts.
سیستم کارکنان را از تلاشهای مشکوک برای ورود آگاه کرد.
Police alerted residents that the road was closed.
پلیس به ساکنان هشدار داد که جاده بسته است.
A sensor alerts workers to dangerous gas levels.
یک حسگر کارگران را از سطح خطرناک گاز آگاه میکند.
نکتهٔ کاربردی
`alert` معمولاً شخص یا گروه را مستقیماً بهعنوان مفعول میگیرد و پیش از خطر یا موضوع از `to` استفاده میشود.
