معنی ۱neutral · 90%
یکی از شکلها یا نسخههای جایگزین یک ژن که در جایگاه مشخصی از DNA قرار دارد.
مثالهای طبیعی
A child inherits one allele from each parent at this location.
کودک در این جایگاه ژنتیکی یک آلل از هر والد به ارث میبرد.
Researchers identified several alleles associated with flower colour.
پژوهشگران چند آلل مرتبط با رنگ گل را شناسایی کردند.
This allele affects how the body processes the substance.
این آلل بر نحوهٔ پردازش آن ماده در بدن تأثیر میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
آلل یک نسخه از ژن است؛ نباید خود ژن و یک آلل آن را یکسان دانست.
