توافق یا رابطهای که در آن دو یا چند گروه برای هدفهای مشترک همکاری میکنند
مثالهای طبیعی
The firms formed an alliance to develop battery technology.
شرکتها برای توسعهٔ فناوری باتری یک ائتلاف تشکیل دادند.
An alliance of charities coordinated the national campaign.
ائتلافی از مؤسسات خیریه، کارزار ملی را هماهنگ کرد.
The two states maintained their alliance despite policy disagreements.
دو کشور با وجود اختلافهای سیاستی، اتحاد خود را حفظ کردند.
نکتهٔ کاربردی
`alliance` معمولاً همکاری هدفمند را میرساند، نه صرفاً دوستی یا حمایت غیررسمی.
