همکاریکننده با فرد، گروه یا کشوری دیگر برای رسیدن به اهداف مشترک.
مثالهای طبیعی
Allied organizations delivered supplies to the flooded village.
سازمانهای همپیمان برای روستای سیلزده کمکرسانی کردند.
The charity remained allied with local volunteers.
مؤسسهٔ خیریه همچنان با داوطلبان محلی متحد ماند.
Several allied nations supported the agreement.
چند کشور متحد از توافق حمایت کردند.
نکتهٔ کاربردی
allied with معمولاً شریک همکاری را مشخص میکند و لزوماً به رابطهای همیشگی اشاره ندارد.
