معنی ۱formal · 87%
مجاز بر اساس قانون، قاعده یا محدودیتی مشخص
مثالهای طبیعی
One carry-on bag is allowable under this fare.
طبق این نوع بلیت، همراه داشتن یک ساک دستی مجاز است.
Travel is an allowable expense for this project.
هزینهٔ سفر برای این پروژه از هزینههای مجاز است.
The allowable noise level is lower at night.
میزان مجاز صدا در شب کمتر است.
نکتهٔ کاربردی
allowed اغلب برای یک عمل مشخص به کار میرود؛ allowable بیشتر صفتِ محدودیتها، هزینهها و کسورات رسمی است.
