شخص، گروه، سازمان یا کشوری که برای منافع مشترک با دیگری همکاری و از او حمایت میکند
مثالهای طبیعی
She found an ally in the finance director.
او در مدیر مالی یک متحد پیدا کرد.
Local charities became important allies in the campaign.
خیریههای محلی در این کارزار به متحدان مهمی تبدیل شدند.
The country consulted its allies before announcing the agreement.
کشور پیش از اعلام توافق با متحدانش مشورت کرد.
نکتهٔ کاربردی
`ally` بر حمایت و همکاری فعال تأکید دارد، نه صرفاً همنظر بودن در یک موضوع.
